قله در من بود و باد
از سمت صخره های دل ات مرا می لرزانَد.
نمی باری
دارم به شانه هایم اضافه می شوم
و تن ام
پاکوب صخره های تن ات
تا قله از سرم بی افتد.
در تعادل بی رمق زمین
اکسیژن کم می آورم
نیستی
میان هراس خودم پهلو گرفته
قله از یادم رفته است.
نظرات ()مازیار مقارن با دوره خلفای عباسی بر مازندران و اطراف آن حکومت می کرده است ومرکز حکومتش منطقه لفور بوده است . اکنون باقیمانده کاخ هایش در منطقه هرمزان(مرضی دره کنونی) و ارسیوسر(آسیاب سر) وباقیمانده ی زندانش در روستای چاشت خوران کشف شده است.
درروز جمعه 1389/11/15 با دو دوست خوبم یاشا و مهدی برای بازدید از این مکان تاریخی رهسپار سواد کوه شدیم. عکس های این روز را باهم مرور میکنیم











نظرات ()دکتر علی شریعتی
طنین آوای من
اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم ،
گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند
اما شعرهایم را
که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام،
بردارند و بی آن که بخوانند ،
همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام
صومعه ای هست کوچک و زیبا
و روحانی و مجهول ،
به آن جا بسپارند .
چه در همین صومعه است که من
از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم
و به درون آن پناه می بردم.
همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم
در برابر سر در آن که به رنگ دعاست ،
گرم ترین و پرخلوص ترین سروهاهای عاشقانه ام را
خاموش زمزمه می کردم.
و نغمه ی مناجات من ،
از چشم های پر اسرار مناره ای باریک و بلند آن
در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه
و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب
در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.
و همواره انعکاس طنین آن در این دره ،
گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.
حتی اگر برای همیشه خاموش شوم،
حتی دیگر نگذارند فردا برگردم ،
و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را
در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ،
آری
حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم ،
حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ،
طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست ،
همواره در این کوهستان خواهد پیچید !
نظرات ()پنجشنبه 5 اذر ماه 89 با دوستان خوبم مهدی آقاجانی و علی صفری به منطقه ی امامزاده لهاش (الیمستان) و باشگاه سنگ نوردی آرش بابل برای تمرین سنگ نوردی رفتیم.عکس های این روز بهاری! را باهم مرور میکنیم.

مهدی در حال صعود


مسیر دلارا



مهدی هم طناب خوبم



فرود از مسیر دلارا

مهدی و علی
نظرات ()از پاکوب آینه، سنگ خورده ام
آنقدر که
هزار بهمن درمن فروریخت
که به عید نرسیده ام.
پاهای زندگی
گرده های مرا کم داشت
تا دست هایم را از قله پس بگیرد
وهر چه شکاف جا بگذارد از من.
بی وقفه چادر بر سقفم نیست و
حلقه مانده این طناب، بر انفرادی ام
که حتی
شاهدی بر یخ زدگی ام ندارم...
نظرات ()